برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 18:42
مانند یک مسافر ِغمگین
از کوچه های ابریِ آذر
عبور کرد
و کوله بار ِ رنگیِ خود را
بر دوشِ خُشکِ درختان نهاد
پاییز برگریز
با گامهای ریز
از روی سنگفرشِ زردِ خیابان گذشت
با مهرِ مهربان وداع کرد
و دستِ آبیِ آبان را
با خود گرفت و بُرد
پاییز برگریز گذر کرد و بعد از آن
باران
در بُهت ِسردِ پنجره ها یخ زد
صحرا
در چشمِ سبزِ درختان
سپید شد !
پاییز رفته بود
وَ یلدا
با چشم هایی از بلور و بنفشه
می گریست !
#دکتریدالله_گودرزی
برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 18:42
برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 18:42
حُسن تو باده ای است که شرم است شیشه اش
خال تو دانه ای است که دام است ریشه اش
روی تو آتشی است که زلف است دود او
شیری است غمزه ی تو که دلهاست بیشه اش
سروی است قامت تو که از جای می کند
در هر دلی که پنجه فرو برد ریشه اش
دست از هنر چگونه نشوید کسی به خون؟
فرهاد را ز وای درآورد تیشه اش
چون اختیار پیشه و شغل دگر کند؟
که شد ز روز ازل عشق پیشه اش
صائب تبریزی
برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 18:42
برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 18:42
برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 18:42
برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 12:40
من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
ای سکوت ای مادر فریاد ها
ساز جانم از تو پر آوازه بود
تا در آغوش تو ، راهی داشتم
چون شراب کهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یاد ها
من ندیدم خوشتر از جادوی تو
ای سکوت ای مادر فریاد ها
گم شدم در این هیاهو گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من
گر سکوت خویش را می داشتم
زندگی پر بود از فریاد من
#فریدون_مشیری
برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 12:40
u200d قهر،
زبان استیصال است.
قهر،
پرتابِ کدورتهاست به ورطهی سکوتِ موقت،
واین کاری است که به کدورت،
ضخامتی آزارنده میدهد!
قهر،
دو قفله کردن دری است که به اجبار،
زمانی بعد،
باید گشوده شود!
و هر چه تعداد قفل ها بیشتر باشد،
و چفت و بستها محکمتر،
اين در،
ناگزير با خشونتِ بیشتر گشوده خواهد شد!!!
#نادر_ابراهیمی
برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 12:40
برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 12:40
بعد از این هرچه بگویید،جوابم شعر است
شاکی ام از همه و حرف حسابم شعر است
من همان خسته ی بی حوصله ی غم زده ام
آدم بد قلقی که رگ خوابم شعر است
فکر پرواز ندارم به سرم هیچ زمان
تا که در دام شما ارزن و آبم شعر است
رنگ و رو رفته ترین کاشی معماری هام
زرق و برق و همه ی رنگ و لعابم شعر است
خشت در خشت همانی که مرا ساخته و
بیت در بیت نموده ست خرابم،شعر است
بنویسید گناهان مرا پای خودم
از عذابم چه خیالیست،ثوابم شعر است
مرجان بیگی فر
برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 12:40
برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 11:41
برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 11:41
برچسب: بهبهانی, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 22:52
مرا با سوز جان بگذار و بگذر
اسیر و ناتوان بگذار و بگذر
چو شمعی سوختم از آتش عشق
مرا آتش به جان بگذار و بگذر
دلی چون لاله بی داغ غمت نیست
بر این دل هم نشان بگذار و بگذر
مرا با یک جهان اندوه جانسوز
تو ای نامهربان بگذار و بگذر
دو چشمی را که مفتون رخت بود
کنون گوهرفشان بگذار و بگذر
در افتادم به گرداب غم عشق
مرا در این میان بگذار و بگذر
به او گفتم: حمید از هجر فرسود!
به من گفتا: جهان بگذار و بگذر
حمید_مصدق
برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 22:52
خرابم آنچنان، کز باده هم تسکین نمییابم
لبِ گرمی شود پیدا که آبادم کند یا نه؟
صبا از من پیامی ده، به آن صیاد سنگین دل:
که تا گل در چمن باقی است، آزادم کند یا نه؟
من از یاد عزیزان، یک نفس غافل نیم اما
نمیدانم که بعد از من، کسی یادم کند یا نه؟
رهی، از نالهام خون میچکد، اما نمیدانم
که آن بیدادگر، گوشی به فریادم کند یا نه؟
رهی معیری
برچسب: نامهربان, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 22:52
برچسب: الشعرای, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 7:32
برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 7:32
برچسب: نصرترحمانی, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 7:32
برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: شنبه 18 آذر 1396 ساعت: 21:49
ای آخرین ستاره در این آسمان کور
بر ما بتاب شعله ای از بازتاب نور
بر ما که تشنه ایم به یک جرعه از خدا
در بارگاه حضرت بت های نوظهور
بر ما که از عشیره ی خود دور مانده ایم
شیران بی اراده و یوزان لندهور
ای روشنای دور ، کمی پیش تر بیا
گرمی بده به قامت این خاک بی غرور
بگذار در هوای تو پرواز بشکفد
در بال های زخمی این شهر بی عبور
رخصت بده دوباره با شعر آشتی کنیم
لبریز کن به جام ما گلواژه ی شعور
"محمدرضا بداغی"
برچسب: محمدرضا, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: شنبه 18 آذر 1396 ساعت: 21:49
برچسب: اعتصامی, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: شنبه 18 آذر 1396 ساعت: 21:49
با آه مینویسم و شاید به این امید
گوش تو حرف و درد دلم را کمی شنید
هوشی نمانده در سر اهل دلانِ شهر
تا عطر و بوی موی تو در شهرمان وزید
مانند مرده ای شدم اما خیال تو
جانی دوباره داده وُ گویی نفس دمید
با من بگو جواب سوالم،، که می شود؟؟
عمری به سینه باشی و اما تو را ندید؟؟؟
باران خوش طراوت دل لحظه ای ببین
گل بوته های باغ دلم،، از کمر خمید
گفتی که میروی و دلم پاره پاره شد
این حرف تو شبیه خوره روح را جوید
حامد طیرانیان کریمیان
برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 17:17
شانه بالا زدنت را،
- بی قید -
و تكان دادن دستت كه،
- مهم نیست زیاد -
و تكان دادن سر را كه،
- عجیب ! عاقبت مرد ؟
- افسوس !
- كاشكی می دیدم !
من به خود می گویم :
« چه كسی باور كرد
« جنگل جان مرا
« آتش عشق تو خاكستر كرد ؟
از : حمبد مصدق
برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 6:42
برچسب: تئودورداستایوفسکی, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 6:42
برچسب: کاروانی, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 6:42
برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 20:06
برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 20:06